شفاعت

   1   2   3      >

+ عوامل نگرانى و پریشانى

یکشنبه 30 تیر 1387 ساعت 12:33 عصر
<

عوامل مختلفى مى توانند موجب تشویش خاطر و نگرانى انسان شوند.
مهم ترین این عوامل عبارتند از:
1. گاهى اضطراب و نگرانى به جهت آینده تاریک و مبهمى است که در برابر فکر انسان خودنمایى مى کند. احتمال زوال نعمت ها، گرفتارى در چنگال دشمن ، ضعف ، بیمارى ، ناتوانى ، درماندگى ، احتیاج و...آدمى را رنج مى دهد؛ اما ایمان به خداوند قادر متعال مى تواند این نگرانى ها را از بین ببرد و به انسان آرامش ببخشد.
2. گاه گذشته تاریک زندگى فکر انسان را به خود مشغول مى دارد.پیوسته او را نگران مى سازد؛ نگرانى از گناهان ، کوتاهى ها و لغزش هایى که از او سر زده است . اما توجه به این که خداوند، غفار، توبه پذیر و رحیم است به او آرامش مى بخشد.
3. ضعف و ناتوانى انسان در برابر عوامل طبیعى و گاه در مقابل انبوه دشمنان داخلى و خارجى او را نگران مى سازد که در برابر آن همه دشمن نیرومند چه کند. اما هنگامى که به یاد خدا مى افتد و متکى به قدرت و رحمت او مى شود. قدرتى که برترین قدرت ها است و هیچ چیز در برابر آن یاراى مقاومت ندارد - قلبش آرام مى گیرد.
4. گاهى نیز ریشه نگرانى هاى آزار دهنده انسان ، احساس پوچى زندگى و بى هدف بودن آن است ؛ اما کسى که به خدا ایمان دارد و مسیر تکاملى زندگى را به عنوان یک هدف بزرگ پذیرفته است و همه برنامه ها و حوادث ها زندگى را در همین مسیر مى بیند، نه در زندگى احساس پوچى مى کند و نه هم چون افراد بى هدف و مردد، سرگردان و مضطرب است .
5. عامل دیگر نگرانى آن است که انسان گاهى براى انجام خدمتى زحمت زیادى را متحمل مى شود، اما کسى را نمى بیند که به زحمت او ارج نهد و از آن قدردانى و تشکر کند بلکه گاهى با تغافل و بى اعتنایى و بى مهرى نیز مواجه مى شود و این ناسپاسى شدیدا او را رنج مى دهد و در حالت اضطراب و نگرانى فرو مى برد. اما هنگامى که احساس کند کسى هست که از تمام تلاش ها و کوشش هایش آگاه است و همه آنها را ارج مى نهد و براى همه پاداش مى دهد. نگرانى اش از این ناحیه رفع مى شود.
6. دنیاپرستى و دلباختگى در برابر رزق و برق زندگى مادى یکى از بزرگ ترین عوامل اضطراب و نگرانى انسان ها است . اما انسان مؤ من ، با ایمان به خدا و تحت تاءثیر تعالیم الهى و وحیانى ، با زهد و پارسایى سازنده و عدم اسارت در چنگال زرق و برق زندگى مادى ، به همه این اضطراب ها پایان مى دهد. ایمان و توجه وافر امام على علیه السلام به خداوند، از او شخصیتى چنان آزاده ساخته است که الگوی تمام بشریت شد


یا علی (ع)


نوشته شده توسط : محسن

[ نظر]


+ شخصیت زن

شنبه 22 تیر 1387 ساعت 8:25 عصر
< زندگی زن در میان ملتهای عقب مانده قدیم
زندگى زن در امتها و قبائل وحشى ، از قبیل ساکنین افریقا و استرالیا و جزائر مسکون در اقیانوسیه و امریکاى قدیم و غیر اینها نسبت به زندگى مردان نظیر زندگى حیوانات اهلى بود، آن نظرى که مردان نسبت به حیوانات اهلى داشتند همان نظر را نسبت به زن داشتند، و به زنان با همان دید مى نگریستند.
زندگی زن در میان ملتهای متمدن قبل از اسلام
در بین امتهای متمدن قبل از اسلام مانند مردم چین و هند و مصر و ایران قدیم نیز زن هیچگونه استقلال و آزادی نداشته، بلکه در همه شؤون زندگی اش تحت قیمومیت و سرپرستی و ولایت مرد بوده و حق مداخله در هیچ شأنی از شؤون اجتماعی را نداشته است.
در میان این قبایل از زن به عنوان یک انسان متوسط و ضعیف استفاده می کردند،‌انسانی که هیچگونه حقی نداشت مگر این که به انسانهای دیگر در امور زندگی کمک کند.
شخصیت زن از دیدگاه اسلام
اما دین مبین اسلام در قرآن مجید زیباترین، شیواترین و رساترین تعبیر را در ارتباط و همبستگی وجود زن و مرد دارد:
هن لباس لکم و انتم لباس لهن(آنها همانند لباس برای شما هستند و شما همانند لباس برای آنها هستید.)
همانگونه که لباس برای پوشش و زینت و مایه عفاف است زن و مرد برای همدیگر نیز چنین نقشی دارند و هیچ یک از آن دو بر دیگری برتری ندارد.
در آیه 13 سوره حجرات نیز ملاک برتری را چنین معرفی می نماید:
یَأَیهَا النَّاس إِنَّا خَلَقْنَکم مِّن ذَکَرٍ وَ أُنثى وَ جَعَلْنَکمْ شعُوباً وَ قَبَائلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُم(اى مردم ما شما را از یک مرد و یک زن آفریدیم و شما را تیره هایى بزرگ و تیره هایى کوچک قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید نه اینکه به یکدیگر فخر کنید و فخر و کرامت نزد خدا تنها به تقوى است و گرامى ترین شما باتقوى ترین شما است.)
تفسیر برخی مفسرین در مورد این آیه این است که اگر شما بخواهید روی بدن فخر کنید هم مرد از یک مرد و یک زن خلق شده و هم زن از یک مرد و یک زن بوجود آمده است نه خلقت مرد بالاتر از خلقت زن است و نه بر عکس.

نوشته شده توسط : محسن

[ نظر]


+ ای خوشانروزی که ما در خانه مادر داشتیم

جمعه 10 خرداد 1387 ساعت 11:59 صبح
<

ای مضمون آب وآینه ،


            ای نجابت سبز،


                     ای رایحه  صبح ،


خورشید رو به تو نماز می گذارد


          ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند.


                    ای بلندای قامت سپیده !


                           ای مفهوم سبز ولایت !


                                        ای زهره !


                                                     ای زهرا!


   ای صداقت محمد


                  ای زبان علی


                            ای اسطوره مهر


 


سلام بر صورت نیلی


               سلام بر پهلوی شکسته


                      وسلام بر خسوف غمگینانه تو !


 


نام : فاطمه (س)


لقب : زهرا


کنیه : ام ابیها


نام پدر :  حضرت  محمد (ص)


نام مادر : خدیجه کبری (س)


نام همسر: علی بن ابیطالب (ع)


لقب : زهرا،صدیقه،طاهره،راضیه،مرضیه،مبارکه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بیشترى برخوردار است. )


محل ولادت : مکه خانه خدیجه


مدت عمر : 18 سال


تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری


علت شهادت : صدمات وارده


نام قاتل : ثانی



محل دفن : مدینه طیبه


 


نوشته شده توسط : محسن

[ نظر]


+ ایام فاطمیه ایام غمهای دلهاست

دوشنبه 30 اردیبهشت 1387 ساعت 12:43 صبح
<

فاطمیه اوج غمهای علیست


 


اَلــسَّــلامُ


عــَلـَیــْکِ یــا ســــَیّــِدَةَ


نـِسـاءِ العـالَمـیـن اَلـسَّـلامُ عَـلـَیْکِ


یا والِـدَةَ الْحُجُجِ عَلَى النّاسِ اَجْمَعینَ، اَلسَّلامُ


عَلَیْکِ اَیَّتُهَا الْمَظْلوُمَةُ الْمَمْنوُعَةُ حَقُّه،اَللّهـُمَّ صـَلِّ عَلى اَمَتِکَ


وَابـْنـَةِ نـَبـِیِّکَ وَ زَوْجـَةِ وَصـِىِّ نـَبـِیِّکَ صَلوةً


تَزْلفُه فَوْقَ زُلْفى عِبادِکَ الْمُکْرَمینَ


مِنْ اَهْلِ السَّمواتِ وَاَهْلِ


الارَضَـینَ



×´¨) (¨`×
¸.•´¸.•´¨) (¨`•.¸`•.¸
(¸.•´ ( *
یــا ســــَیّــِدَةَ نـِسـاءِ العـالَمـیـن* ) `•.¸)
(¨`•.¸`•.¸ ¸.•´¸.•´¨)
`•.¸)



دعایی از حضرت زهرا : 


پروردگارا مرا به آنچه روزی فرموده ای قانع کن که از آن چه از نعمت هایت دارم


 راضی باشم و مرا با الطاف و محبت هایت پوشش بده و برای همیشه به من عافیت،


دوری از امراض روحی و جسمی، عنایت فرما.


پروردگارا مرا ببخش و به من رحم فرما آن گاه که مرا از دنیا می بری.


پروردگارا در جستجوی آنچه برایم در نظر نگرفته ای سرگردان و عاجزم مفرما


و آن چه را برایم خواسته ای به آسانی و سهولت در اختیارم قرار ده.


خدایا پاداش نیکو به پدر و مادرم مرحمت فرما


و به هر کس که حقی بر گردن من دارد با او چنین کن.


پروردگارا مرا برای آنچه آفریده ای برای همان قرارم ده


و به آنچه که خود متکفل انجام آن برایم شده ای، مشغولم مفرما.


خدایا مرا عذاب مفرما در حالی که من از تو طلب بخشش دارم


و محرومم مفرما در حالی که از تو تقاضا و خواهش می کنم.


الهی مرا نزد خودم ذلیل و بی مقدار قرار ده


ولی مقام خودت را نزد من عظیم فرما


و اطاعت خویش و انجام آن چه رضای تو در آن است


 و پرهیز از آنچه تو را به خشم می آورد را


 در همه امور به من الهام فرما ای مهربانترین مهربانان.


نوشته شده توسط : محسن

[ نظر]


+ سوختن در تب انتظار...

چهارشنبه 25 اردیبهشت 1387 ساعت 3:5 صبح
<

تو کز لیلی فزون داری قد و قامت به زیبایی


من از مجنون فزون دارم سر و سودا ز شیدایی


بسان آفتابی کز ورای عالمی تابد


تو خورشیدی می تابی به هر جایی که می آیی


تو را لیلی بنامم یا که شیرین یا کسی دیگر


که شیرین تر ز شیرین و همه لیلی صفتهایی


من از فرهاد و مجنون آتشی دیوانه تر دارم


که خاکستر شدم با آه جانسوزم به تنهایی


تو را من بیشتر جانا میان خانه می دیدم


ولی بینم که اکنون در میان عرش اعلایی


تو والایی و اعلایی و پنهانی و پیدایی


تو بی مثلی و بی مانند و تنهایی و بی جایی


تو می دانی که محبوبی و تنها عشق جانهایی


بدان تا آخر دنیا تو معشوق دل مایی


دمی بی تو برفت از جسم خاکی، عقل و روح من


بدم بر جسم بی جانم دم گرم مسیحایی.


 بنام طبیب دل بیماران



خدایا دلم کوچک است و با کوچکترین بهانه ای می گرید و می شکند


پس ظهورش را نزدیک گردان تا دلم قدری آرام گیرد...



آقا... آقا جون...



اشکهایم را می بینی که بر گونه های خیسم می غلطند ؟


زبانم را می بینی که در دهان لرزان التماست میکند؟


آخر چرا نمی آیی ؟



وقتی با یاد تو کوزه بغض گلویم شکست اشک روان شد از نگاهم...



نگاهی که به آسمان، در هر لحظه و هر جا تنهادر جستجوی توست...



و دلم فقط و فقط در تب انتظار قدوم مبارک توست که می سوزد


قلبم تنهای تنها، فقط به عشق تو بی تاب در سینه می تپد و از غم هجرانت هر شباهنگام همزمان و همزبان با مرغ شب ناله سر می دهد...


بیا...


بیا که دیگر وجودم بی تو طاقت ماندن در این دیار را ندارد...


آقا... دلم سخت گرفته آخر چرا نمی آیی و به این انتظار طاقت فرسا پایانی نمی دهی؟




هم نفس



شبم رود به یاد او، سحر کنم دعای او


کنم تمام هستی ام، به جان و دل فدای او


ترانه ها به سوی او، غزل رود به کوی او


کویر خشک گل شود، نفس نفس برای او


ز لحظه ها پناه من، به شب چراغ راه من


به سوی او خیال من، دلم کند هوای او


 


نوشته شده توسط : محسن

[ نظر]


   1   2   3      >